تبليغاتX
حق همسایه بر همسایه

حق همسایه بر همسایه

در رشد و تعالی همسایه خود بکوشیم. من برای شما چه دارم و شما برای من چه دارید.

در تعریف گروه و نحوه تشکیل گروه های خاص میگن هر گاه منافع عده ای به گونه ای بهم گره بخوره که بخوان در مقابل موضوعی واکنش نشون بدن عملا" تشکیل گروه های رو میدن و با هم گفتار واحدی رو پیدا میکنن مانند گروه معلمان در مدارس ُ گروه دانش آموزان کلاسهای مختلف و یا گروه دانش آموزانی که برای مثال ورزش دارند و بهشون میگن که شما نمیتونید ساعت ورزش بازی کنید در اینجا اونها کلیه اختلافهاشون رو کنار میگذارند و یه گروه تشکیل میدن . حالا حکایت حرف آقا مسعود ما هست نمیشه توی جلسات شرکت نکرد و حرف زد نمیشه خودمون رو کنار بکشیم و بخواهیم همه چیز مثل ساعت کار کنه نمیشه یه ساختمون ۴۰ ساله رو به امان خدا رها کرد.

 یه سری به موتور خونه بزنید همه جاش داره آب میده . خودتون میدونید که سه تا چیز زلزله و آب و برق ساختمون رو نابود میکنه . وقتی شیر آب گرمو بازمیکنید باید یه عالمه آب بره تا آب گرم بیاد چرا چون سیستم گرمایشی لوله برگشت آبگرم نداره حالا به چه ادبیاتی باید به این زعما بگیم که آی ایهالناس اب داره حروم میشه یا اینکه این ابی که شما زیادی مصرف میکنید بخدا برق و گازش رو هم زیاد مصرف میکنید و بهمون دلیلی که پول اب رو جدا کردید پول برق عمومی و گاز هم یه جورایی باید جدا بشه و درست محاسبه بشه ؟ یا یه ضریبی برحسب مصرف اب به اونها هم بخوره .

وقتی که بچه های خونه که حالا همشون دستشون توجیبشون میره و میتونند بجای پدر توی جلسات بیان و کمک کنند تا ساختمون بیشتر سر پا بمونه ولیکن عملا" می بینیم که انگاری بعضی هاشون میخوان با خرج نکردن با نرسیدن به ساختمون یه جورایی بگن بما چی بالاو پائین این ساختمون ۱۰ سال دیگه میخواد کار کنه پس بزار ولش کنیم یعنی انگاری حساب نمیکنند که حالا این خونه هر چی سرحالتر باشه بهتر میتونند بفروشند این خونه

۱- راهروهاش رنگ میخواد

۲- موتورخونه اش رسیدگی میخواد و دیگ و لوله کشی در بخشی از جاهاش باید تعویض بشه .

۳- مسیر کف تا سقف راه پله ها دستگاه سنگ ساب میخواد

۴- پشت بومش ایزوگام درست و حسابی میخواد .

۵- کوچه مون آسفالتشو باید تخریب کنند و مجددا" اصلاح میخواد.

۶- سیستم سیم کشی تلفنش رو باید درست کرد.

۷- انباری هارو یه جوری باید تقسیم کرد که به همه یه چیزی برسه نه اینکه یکی هیچی نداره و یکی ...مگه ایکه خودش نخوان.

۸- تعویض درب ورودی و رنگامیزی مناسبی میخواد .

۹- کل نمای ساختمون یه کنیتکس مناسب میخواد.

۱۰- سیستم کنتور برق میبایستی تعویض بشه . و از حالت جوبی خارج بشه و

حالا واقعا" با این موارد ضروری نیست که این کارها ظرف یکسال گذشته شروع میشد و امیدوار بود که تا یک سال دیگر تموم بشه ؟ آیا پدران ما این همه تغییر رو قبول دارند و اینکه آیا براستی بهتر نبود فرزندان بعنوان پرچمداران پدر در آینده توی این جلسات شرکت می کردند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:44  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

حکایت آپارتمان هایی که ما در آنها زندگی میکنیم و میزان همزیستی مسالمت آمیز ما با همسایه در این روز ها شاید بی شباهت به داستان ذیل نباشد.

شهر مقدس

   در دوران جواني شنيدم كه شهري وجود دارد كه مردم آن بر وفق تعاليم كتاب زندگي مي كنند لذا با خود گفتم: خواهم كوشيد تا خود را به آن شهر برسانم تا از بركت آسماني اش بهره مند شوم. 

 آن شهر دور بود لذا توشه اي كامل فراهم كردم و پس از چهل روز بدان رسيدم و در چهل و يكمين روز وارد آن شدم اما همه ي ساكنينش را يك چشو يك دست ديدم!

از اين بابت متحير شدم و با خود گفتم آيا هر كسي كه بخواهد در اين شهر زندگي كند بايد تنها يك چشم و يك دست داشته باشد؟

سپس متوجه شدم كه مردم با تعجب بيشتر از تعجب من به من مي نگرند زيرا آنان باديدن دو چشم و دو دست من شگفت زده شده بودند!‌ و در حالي كه با يكديگر مشغول گفتگو شدند از آنان پرسيدم: آيا اين همان شهر مقدس نيست كه مردم آن بر وفق تعاليم كتاب زندگي مي كنند؟ 

 گفتند: آري!‌ اين همان شهر است. 

 پرسيدم: براي شما چه اتفاقي افتاده است؟ چشم و دست راستتان كجاست؟ 

 مردم جهل مرا با مهرباني پاسخ دادند و گفتند: با ما بيا تا بنگري! و سپس مرا به معبدي بردند كه در وسط شهر قرار داشت و چون وارد معبد شدم، انبوهي از چشم ها و دست هاي خشكيده در آنجا ديدم. با تعجب بسيار گفتم: به پروردگارتان سوگندتان مي دهم، اين كدام جلاد خونخواري است كه بر شما شبيخون زده و فرمان بيرون آوردن چشم و بريدن دستهايتان را صادر كرده است؟ 

 همگي با شنيدن اين سخن شگفت زده شدند و بر جهلم افسوس خوردند. آنگاه يكي از آنان كه شخصي سالخورده بود نزديك من شد و گفت: فرزندم! چنين كاري را خودمان كرديم زيرا خداوند ما را بر سلطان شرّ كه در درونمان بود، مسلّط گردانيد! 

 آنگاه مرا به سوي قربانگاه بزرگي راهنمايي كرد و مردم نيز به دنبال ما آمدند و در آنجا با انگشت به سوي سنگ نوشته اي كه بر بالاي قربانگاه بود، اشاره كرد و از من خواست تا آن را قرائت كنم. من نيز آن را با صدايي بلند خواندم: 

 «اگر چشم راست، تو را به گناه وادارد آن را از حدقه درآور و از خود دور كن زيرا براي تو بهتر است كه يكي از اعضاي خود را از بين بري تا همه ي جسمت در دوزخ افكنده نشود! 

 و اگر دست راست، تو را به گناه وادارد آن را قطع كن زيرا براي تو بهتر است كه يكي از اعضايت را از بين بري تا همه جسمت در دوزخ افكنده نشود!» 

 و چون منظورشان را دريافتم به سوي آنان سر برگرداندم و فرياد زدم: آيا هيچ مرد و زني در ميان شما هست كه دو چشم و دو دست داشته باشد؟ 

 پاسخ دادند و گفتند: نه در ميان ما چنين كسي نيست جز خردسالاني كه هنوز رشد نكردند تا بتوانند كتاب را بخوانند و به سفارشات آن عمل كنند. 

 و چون از معبد بيرون آمديم با سرعت آن شهر مقدس را ترك كردم زيرا من رشد كرده بودم و مي توانستم آن كتاب را بخوانم! 

                              نقل از وبلاگ های خوانده شده در اینترنت (متاسفانه آدرسش را یادداشت نکرده بودم. )

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 7:8  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

اما حق جارك فحفظه غائبا و اكرامه شاهدا و نصرته اذا كان مظلوما و لا تتبع له عوره فان علمت عليه سوءسترته عليه و ان علمت انه يقبل نصيحتك نصحته فيما بينك و بينه و لا تسلمه عند شدائده و تقبل عثراته وتغفر ذنبه و تعاشره معاشره كريمه

  اما همسايه را بر تو ده حق است:

1.در غيابش حقش را مراعات كني

2.در حضورش اكرامش نمايي

3.اگر مورد ظلم قرار گرفت ياريش دهي

 4.در اسرار او تجسس نكني

 5.زشتيهايش را پرده پوشي

 6.اگر مطمئن شدي پذيرش نصيحت دارد او را در پنهان نصيحت كني در اموري كه به تو مربوط ميشود

 7.در گرفتاريها اورا به حال خود رها نكني

 8.لغزشهايش را نديده بگيري

 9. گناهانش را ببخشي

 10.با او محترمانه معاشرت كني.

خلاصه حق همسايه اين است كه به او سلام كني با او صحبت طولاني نكني زياد از حالش سؤال نكني

در مرض عيادتش كني

در مصيبت تسليتش دهي

در عزا با او شريك باشي

در شادي تبريكش گويي و شركتت رادر شادي او اظهار كني

از لغزشهايش چشم بپوشي

از بام به امور پنهانش نگاه نكني

اگر خواست شاخه اي بر ديوار بگذارد براو سخت نگيري

 در مسأله آب ناودان و خاكروبه ريختن در پشت ديوارش براو سخت نگيري

راهش را تنگ نكني

دقت نكني كه چه چيز به خانه ميبرد

 آنچه از عوراتش منكشف ميشود بر او بپوشاني و هنگامي كه مصيبتي به او ميرسد و زمين ميخورد زير بغلش را بگيري و اورا بلند كني

و در غيبتش از مواظبت خانه اش غافل نشوي

پنهاني به سخنانش گوش ندهي و از حرمتش چشم بپوشي

و به خادمه او نظر نكني و به فرزندش مهرباني كني و اورا در امر دين و دنيايش ارشادكني .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:0  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

ليس منا من لم يحسن مجاوره من جاوره

      از ما نيست كسي كه با همسايگانش خوش رفتار نباشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:58  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

اصولا" در آپارتمانها برق و گاز موتورخانه ها و پمپ اب به طور غیر مستقیم به مصرف اب کل ساکنین آنجا بستگی دارد بعبارت دیگر اگر شما از میزان آب مصرفی هر واحد مطلع گردید عملا" میتوان به یک ضریب منطقی از مصرف گاز و برق عمومی آپارتمان رسید . البته شاید این مبلغ ناچیز باشد اما مهمتر از همه اینست که ما نحوه محاسبه را بدانیم و از میزان حق و حقوق خود مطلع گردیم آنگاه اگر خواستیم میتوانیم از حقمان بگذریم بنظر میرسد بسیاری از افراد اصلا" به این موضوع حتی فکر هم نکردند . بگذریم ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:51  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

قراره فردا منزل آقای سلطانی همسایه طبقه چهارم خودمون ساعت ۱۶ نشستی بعد یازده ماه داشته باشیم . اگه همه بیان خیلی خوب میشه اگه همه حرفهاشون رو رو در روی هم بزنن خیلی خوب میشد اگه همه همینجور که میگن آقای م آب کمتر مصرف کنه آقای م تو خونش علاوه بر شوفاژ بخار هم مصرف میکنه اگه یکی ماشینشو منبعد جلوی خونم ارک کنه ج..... میدم من جلوی خونم میله میکارم از دست این ماشینا  اگه اگه اگه ............ امان از دست این اگه ها .

راستی شما تو آپارتمان خودتون گاز رو چه جوری تقسیم میکنید متراژ زیر بنا یا تقسیم بر واحد یا تعداد افراد هر خانوار یا تعداد شعله مصرفی در هر منزل یا    یا    .

من که میگم وقتی قبض آب میاد مصرف اب گرم هر خانواده ای نشان دهنده اینه که هم برق عمومی رو بیشتر مصرف کرده و هم گاز عمومی رو پس باید به مصرف برق و گاز عمومی منزلش یه ضریب توافقی بخوره شما نظرتون چیه ؟  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:57  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

ساعت ۲۲.۳۰ بود داشتم با پسرم پارسا تو خونه بازی میکردم زنگ در خونه رو زدند رفتم دم درب دیدم خواهر زاده آقای صرافان (اقای رهنما) بود اولش چقدر شاکی بود از اینکه باز هم تلفن خونه شون کار نمیکنه . انتظار داشت که من علتش رو بدونم چند وقت پیش آقای مقدم هم شاکی بود و اقای    اصلا" ولش کن همه شاکی هستند ولی وقتی که بخوام یکی رو صدا کنم که بیاد درست و حسابی اینارو درست کنه یه هو می بینی اقای م ..  میگه اصلا" واسه چی اینقده ول خرج میکنی کی دست میزنه این همه سال که ما اینجا میشینیم این حرفا نبود آقای نجفی از وقتی که تو اومدی کلی نظم این خونه رو بهم زدی . ......

می مونم چی بگم اون لحظه پیش خودم میگم این هم یه جور جنگ بین سنت و مدرنیته است یه جورایی خودم رو میبرم تو مدرنیته که اگه کسی اینو بخونه  و منو نشناسه فکر میکنه من از کجا اودم بیخیال    ....

میخوام بگم که یعنی من هم مثل همه شما چراغم در این خانه میسوزد (یاد احمد شاملو بخیر)

از خودتونم غریبه نیستم درسته که  یک ساله اومدم اینجا ولی خب الان مالکیت اینجا رو دارم اینقده چوب ۱۵ سال اینجا بودن و ۲۰ سال اینجا بودن رو برخم نکشید اما خب نمیشه همه اینارو بگم پس واسه خاطر اینکه تو دلم نه مونه می نویسم وگرنه .... دلم یجورایی میشه .

بهر حال آقای رهنما ولی آقای صرافان حق داره پول شارژ میده )البته جون همیشه نیستند ۵۰۰۰ تومن پول شارژ میده ) و انتظار داره که وقتی که نیستند خونه امنیت داشته باشه !.. من خدا وکیلی بهش حق میدم شما چطور شما این حقو بهش نمیدین.

راستی حالا که تا اینجاشو خوندید یه سری هم به وبلاگ اون یکی ام بزنید اون اسمش اینه (به کار تیمی ایمان بیاوریم ) تو پیوند های وبلاگ می بینیش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:31  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  | 

مدتی بود آب آپارتمان تقریبا" همیشه سرد بود . مدتی بود همسایه ها گله مند بودند و مدتی بود ... بگذریم .....

مدتی بود که می دیدم خودم غیبت یه همسایه دیگه رو میکنم و بعد غیبت هم ناراحت می شدم که چرا باز هم غیبت کردم  بگذریم ...

مدتی بود تو این فکر بودم که چی کار کنم که بتونم با همسایه یک دل سیر حرف بزنم  بگذریم ....

مدتی بود که دنبال یه راه حل بودم که چه جوری به همسایه خودم بگم اگه میشه اب کمتر مصرف کن یا اون به من بگه به بچه هات بگو کمتر سر و صدا کنن .

بعد اینکه همکارم یه وبلاگ برای من درست کرد و افتادم تو وبلاگ بازی دیدم یه راه حل خوب اینه که از این طریق حرفهام رو بزنم ....

پس منتظر باش همسایه عزیز نظرات شما هم خیلی خیلی کمکم میکنه ...

اگه برای بچه ام معلم بخوام ُ اگه دنبال یه دکتر بگردم ُ اگه دنبال لوله کش و برق کار و ... میگردی اینجا میتونه جای خوبی برای اینکارها باشه این هم یه جور دید و بازدید هزاره سوم است . ما ایرونی ها خیلی احساسی هستیم و خیلی از کارهامون رو میتونیم از این طریق هم پیش ببریم پس چه اشکالی داره اینجوری با هم دید و بازدید داشته باشیم .

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:1  توسط محمد رضا نجفی ساروکلائی  |